آدریاتیک با قطار: از آنکونا به پسکارا / ایتالیا / مناطق / خانه


Porto Recanati در تابستان (© poludziber / Shutterstock)

Porto Recanati در تابستان (© پلوزیبر/ شاتر استوک)


قسمت دوم قطار سواری با دید مستقیم به آدریاتیک. ما همچنان به کشف دریا می پردازیم ، که در دهه 1960 به لطف راه آهن ، تونل های بزرگ آلپ و باز شدن کانال سوئز به مرکز منافع تجاری بین المللی ترمیم شد.

(رفتن به قسمت اول)

پیکان دوباره از آنکونا شروع می شود ، درست در تونل. تاریکی کامل حتی در ماشین. نور موسیقی از رادیو درویش در هدفون. “من به ایتاکا رفتم / مرجانهای نقاشی شده در دستانم / از آفتابی که نمی تواند تمام شود / باد را که می لغزد احساس کن / روی چروک های خردمندانه قهرمانان / دریانوردانی که بلدند بمیرند.” هر سفر به یک کتاب یا آلبوم نیاز دارد. متناقض ، امروز بیش از دیروز. زیرا یک کتاب یا آلبوم نیاز به توجه دارد که برای گسترش افق دید شما ضروری است. این سفر من در راه آهن آدریاتیک برای موسیقی متن “Il sangre e il sal” است ، پاس در موسیقی این دریا ، در فرهنگ های آدریاتیک ، که همیشه اروپا ، آسیا و آفریقا را به هم متصل کرده است. تونل بسیار کوتاه است ، مسیرها دوباره از شهر باریک است. اتصال راه آهن بین آنکونا و پسکارا در ماه مه 1863 ، دو سال پس از ورود قطار از بولونیا ، افتتاح شد. یک قطعه مهم دیگر از آن “چمدان هند” که در سال 1866 تکمیل شد ، به مسافر اجازه می دهد در مدت 47 ساعت از لندن به بریندسی سفر کند ، سپس به بندر سعید و از آنجا به بمبئی برود. راه آهن ، تونل های بزرگ آلپ ، باز شدن کانال سوئز ، آدریاتیک را در دهه 1960 به مرکز منافع تجاری بین المللی بازگرداند. اقتصاد ، مردم و فرهنگ های در حال حرکت.

جریان بر روی کاروان ما می افتد ، استان شهری که قبل از یک تونل دیگر است قبل از ایستگاه کوچک Varano نامرئی است. تاریکی برمی گردد ، من دوباره به خواب ایتاکا ، همان کاوافی ، آوازخوان بازگشتم رادیو درویش، Savinio: “بیایید برویم قبل از تاریک شدن هوا. ما باید در دریای آزاد جهت گیری کنیم. “

ما به سرعت از Osimo Stazione عبور می کنیم. به پنجره های سمت راست نگاه می کنم. در بالا نمای قابل توجه کلیسای کلیسای لورتو ، شمایل آدریاتیک ، یک تابوت مرمر حاوی خانه مقدس مدونا سیاه ناصره دیده می شود. طبق افسانه ها ، از فلسطین تا ترست ، نزدیک فیومه و سپس به لورتو. “کارکانی ، مسافر راه آهن قرن نوزدهم ، نوشت.

قطار متوقف نمی شود ، بلافاصله پس از ایستگاه شتاب می گیرد. باران متوقف می شود ، این افق متافیزیکی است که اکنون پنجره را قاب می گیرد. یک تصویر متافیزیکی تحت سلطه یک ویرانه صنعتی. ساحلی بسیار باریک از سنگریزه های سفید ، دریای گل آلود و طوفانی ، آسمانی دو رنگ. فیلی فرم ، افق دهانه ای ؛ لباس متحرک ، طاق سرب. یک کلیسای جامع در مرکز صحنه ، اسکلت یک نهنگ بتونی مسلح ، گیر در اواسط قرن گذشته این یک سهماب است که از زبان مهندسی شاعرانه استفاده می شود. یک سهموی توسط آن هنرمند بزرگ که Pier Luigi Nervi بود ، قادر است با بتن مسلح معجزه کند. اما قطار در لحظه منظره شعر را تحمیل می کند. چشم اندازهای راه آهن پویایی آینده نگری را نشان می دهد و پیشنهاد سکسکه می کند. پورتو رکناتی. Recanati، Recanati، Recanati مثل مانترا تکرار می کنم؛ چشمهایم را می بندم و به بی نهایت فراتر از پرچین فکر می کنم … یک ساختمان! یک دقیقه بعد دوباره آنها را باز می کنم و دوباره بینهایت آدریاتیک ، تری کروم را می یابم: سرب در آسمان ، طاووس در دریای آزاد ، شن و ماسه در ساحل. در اینجا خط راه آهن از چند متری خط ساحلی عبور می کند. هفت یا هشت کیلومتر آزادی دریایی وجود دارد ، هر روز متفاوت ، غیرقابل پیش بینی و بکر مانند همیشه دریا. “نوار شن و ماسه [e di scoglio aggiorno io]، خط راه آهن را از دریا جدا می کند ، باریک است: و اگر از پنجره خم نشوید [e sui treni veloci di oggi non ci si può sporgere, purtroppo, aggiungo sempre io] ناپدید می شود: به این ترتیب من توهم ناوبری را ارائه می دهم – دقیقاً! “آلبرتو ساوینیو ، آرگونوت راه آهن متافیزیکی را نوشت که صد سال پیش از فرارا به تارانتو سفر کرد.

از سیویتانوا تا پورتو سن جورجیو ، دریای آدریاتیک از پنجره نامرئی است تا بسیار نزدیک و بی اندازه ، درست در شمال پداسو ، دوباره ظاهر شود. هنگامی که پارانزا مستقیماً و با خطر زیادی در سواحل به زمین می افتد ، یک بار سواحل بی پایان Cupra Marittima ، Grottamare ، San Benedetto. بانکهای Picene که توسط آداب و رسوم Cupra زندگی می کنند. کوههای پیکنزا ، اسطوره سیبیل در آن زندگی می کنند.

من از روی دفترچه نگاهم را بالا می کشم و آنهایی را که از Moira Pander تازه صعود کرده تا San Benedetto که وسایلش را بسته است رد می کنم. او چشمانی یخی ، صورت مومی ، موی زاغ و لباس دارد. لبخند می زنم ، او فقط با یک قیافه برمی گردد. سکوت می کنم و جرات نمی کنم از او بپرسم که آن کجا بود یا آن چمدان چرمی قدیمی را از کجا پیدا کرده است. سگک های ضخیمی وجود دارد ، به نظر می رسد منفجر می شود. چه کسی می داند شامل چند داستان است؟

قطار راه اندازی مجدد می شود ، از دهانه Tronto عبور می کند تا وارد سرزمین های شمالی Abruzzo شود. Abruzzo Ulterior Primo در دوران قبل از وحدت نامیده می شد. Giulianova و Roseto توسط خط راه آهن به دو قسمت تقسیم می شوند ، در حالی که پس از دهانه جریان Tordino ساحل به وحشی باستان بازمی گردد. این Riserva del Borsacchio است ، نواری نازک از شن و ماسه ، کمی پادشاهی مسحور شده ، که به گفته گیاه شناسان ، گیاهان پساموفیل باقی مانده در آن زندگی می کنند. من می خواهم در بهار برگردم تا رایحه های صمغی کاج حلب را که با نمک آدریاتیک مخلوط شده است بو کنم ، جوانه های جادویی شن و ماسه گل زنبق ، سوندانلا ، چند ضلعی ، توت ، عنبیه را ببینم. واحه ای کوچک قبل از بازگشت به قرن بیستم سوک دریا ما در Pineto واقع شده ایم و از پنجره می توانید کلاسیک ترین نقاشی دریایی قرن نوزدهم را تحسین کنید. جنگل کاج ، که توسط خانواده فیلیانی آتری جستجو شد ، یک جواهر است ، یک تیارا نیز به یادبود یک مسیر ریشه ای که توسط پائولو دیاکونو ردیابی شده است ، که آدریاتیک را با اتری ، کهن متصل می کند هادریا. کمی دورتر از جنوب ، خط راه آهن به سدی شگفت انگیز بین جذابیت دریا در شرق و بافندگی انسان در غرب تبدیل می شود. Torre del Cerrano یک نشان است ، نه فقط یک منظره. برای محافظت از ساحل در برابر دزدان دریایی ساراچین ساخته شده و سالها دفاعی در برابر دزدان دریایی سوداگر سیری ناپذیر بوده است. این برج با درختچه های با ارزش و ساحل رایگان میراثی بی ارزش است. یک معجزه کوچک بزرگ وحشیانه تحقق می یابد ، هر بار که ما به تنهایی به آنجا می رویم تا کتابی بخوانیم ، در مورد شنای شفق ، برای نشستن در ساحل برای نفس کشیدن یکی دو بار ، برای در آغوش گرفتن ، نگاه به افق. اما پیکان شدید است ، اجازه نمی دهد تاخیر عاشقانه عمدی ، شتاب می گیرد تا دوباره در وثیقه دریایی سیلوی و بلافاصله پس از پسکارا فرو رود. آلبرتو ساوینیو او را Castellammare-Adriatico صدا كرد و گفت كه وقتی قطارش به ایستگاه رسید ، “سوله و پیاده رو را نادیده گرفت و به سمت كاهش ها ادامه داد و در تپه های ذغال متوقف شد.” این شرح وقایع عشق صمیمی او به “خانه نورد” ، برای حوادث جایگزینی لوکوموتیو و راننده ، یک تازه کار جوان با “خراش تکان دهنده یک گاوباز معروف است. … او با عشق بی نهایت با مادیان سیاه رفتار می کند. او کمر او را نوازش می کند و می رود تا در صمیمی ترین قسمت های او حفاری کند “، بداقبالی انسانی.

در مقابل من ، ماه با عجله بلند می شود. وقتی چمدان را می گیرد به پای من مشت می زند. او عذرخواهی نمی کند و بدون خداحافظی می رود. من همچنان که با یک قدم آندروژین از راهرو به سمت خروج پایین می آید ، او را با چشمان پشت سرش تماشا می کنم. آژیرهای دور در ذهن من می پیچد. اغواگری خطرناک آرگونات های راه آهن.

PS

همانطور که می خوانید ، من به طور غیر منتظره ای با آلبرتو ساوینیو ملاقات کردم ، که علاوه بر اینکه در کنار برادرش De Chirico i بود دیوسکوری از نقاشی متافیزیکی او همچنین راوی بزرگی از “قلب شهرها” است ، عنوان یکی از کتاب های خود و به طور کلی محیط انسانی را به صورت فرانسوی ترسیم می کند. من به لطف کار مفید و دلپذیر داریو دی دونفرانچسکو ، او را در قطار ملاقات کردم “بوم ، چرخ ، بخار. مسیرهای ادبی آدریاتیک و وسایل حمل و نقل “(2017 ، Mimeis ، p. 267 ، 24 یورو) ، که از من سپاسگزارم. داستان راه آهن ساوینیو به ناچار نقشه داستان من را نیز به هم زد و طول سفر را طولانی کرد.

امسال OBCT 20 سال را جشن می گیرد. به ما در ادامه سفر کمک کنید ، و در نزدیکی جامعه خود باشید که شامل خبرنگاران ، فعالان جامعه مدنی ، محققان دانشگاه ، دانشجویان ، مسافران ، تماشاگران و همه خوانندگان ما است. مشترک شدن در OBCT!

نظرات قبل از انتشار توسط کارکنان ما بررسی می شود. زمان مورد نیاز برای این عملیات ممکن است متفاوت باشد. به خط مشی ما بروید

نظرات وبلاگ طراحی شده توسط



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *